أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
32
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
پس باشد كلام تمام و بعض از بلغم حامض است يعنى ترش و چنانچه شيرين بود بر دو قسم شيرين براى امر در ذات و حلو براى امر غريب عارضى كه بياميزد همچنين ترش نيز مىباشد ترشى آن بر دو قسم يكى از آن دو بسبب آميزش شئ غريب است و آن سوداى ترش است كه عنقريب ذكر خواهيم نمود آن را و دوم بسبب امريست كه در ذات آنست و آن آنست كه عارض شود مر بلغم حلو مذكور را يا چيزى كه آن در راه حلاوت است چيزى كه عارض مىشود مر تمامى شيرجات شيرين را از جوش خوردن اول پستر ترش شدن بار دوم و از بلغم نيز عفص يعنى زمخت است و حال آن همين حال است پس بهدرستى كه آن بسا است كه مىباشد زمختگى آن براى آميزش سوداى زمخت و بسا است كه مىباشد عفوصت آن بواسطه سرد شدن آن در ذات خود سرد شدن سخت پس مىگردد مزه آن بسوى زمختگى براى بسته شدن مائيت آن و مستحيل شدن آن بنا بر يبوست بسوى ارضيت اندكى پس نمىباشد حرارت ضعيفه كه جوش داده باشد آن را پس ترش گردانيده باشد آن را و نه حرارت قويه كه نضج داده باشد آن را و بعض از بلغم نوع زجاجى است غليظ القوام مشابه است آبگينه گداخته را در لزوجت آن و ثقل آن و بسا مىباشد ترش و بسا مىباشد بيمزه و مشابه است اينكه باشد غليظ از بيمزه بلغم زجاجى آن خام است يا استحاله نمايد بسوى خام و اين نوع از بلغم آنست كه بود ماهى در اول امر سرد پس گنده نشد و نهآميخت آن را شئ بلكه باقى ماند بند شده تا كه غليظ گردد و زائد شود از روى سردى پس تحقيق ظاهر شد درين هنگام اينكه اقسام بلغم فاسد از جهت مزه چهار است شور و ترش و زمخت و بيمزه و از جهت قوام چهار است مائى و زجاجى و مخاطى و جصى و بلغم خام در شمار مخاطى است اما صفرا پس بعض از ان نيز طبعى است و بعض از ان فضل است غير طبعى و طبعى از ان سرجوش خونست و آن سرخرنگ است ناصع آن اى خالص الحمرة سبك تيز است و هر وقت كه باشد گرمتر پس آن سختتر است از روى سرخى پس وقتىكه پيدا شود در جگر و منقسم مىشود به دو قسم پس مىرود قسمى از ان با خون و متوجه مىشود قسمى از ان بسوى تلخه و رونده از ان با خون نافذ مىشود با آن براى ضرورت و منفعت اما ضرورت پس اينكه بياميزد خون را در غذا دادن اعضا كه مستحق است اينكه باشد در غذاى آن جزء صالح از صفرا و به اندازه چيزى كه مستحق است آن را از قسمت مانند ريه و اما منفعت پس تا اينكه لطيف كند خون را و نافذ گرداند آن را در راههاى تنگ و متوجه از ان طبعى بسوى تلخه متوجه مىشود نيز به طرف ضرورت و منفعت اما ضرورت پس يا بحسب تمامى بدن است و آن خالص شدن آن از فضل است و يا بحسب عضويست از بدن و آن براى غذا دادن مراره است و اما منفعت پس دو منفعت است يكى از ان دو شستن آن رودها راست از فضل و بلغم لزج و دوم گزيدن آن رودها است و گزيدن آن عضل مقعد راست تا كه حس كرده شود بحاجت پس حاجت مىشود بسوى حركت كردن ببراز و براى همين بسا وقت عارض مىشود قولنج بسبب سده كه واقع مىشود در راه كه فرو مىآيد از تلخه بسوى رودها و اما صفراى غير طبعى پس بعض از ان چيزيست كه برآمدن آن از طبعى بسبب غريب آميخته و بعض از ان چيزيست كه برآمدن آن از طبيعى بسبب باشد در ذات آن باينكه آن در جوهر خود غير طبيعى باشد و قسم اول از ان چيزيست كه آن معروف و مشهور است و آن آنست كه باشد غريب مخالط مر آن را بلغم و پيدايش آن در اكثر امر در جگر است و بعض از ان چيزيست كه آن كم شهرت دارد و آن آنست كه باشد غريب مخالط مر آن را سوداء و معروف مشهور آن يا مره صفراست و يا مره محيه و آن براى اينكه بلغمى كه مىآميزد آن را بسا وقت مىباشد رقيق پس پيدا مىشود از ان اول اى مره صفراى و بسا وقت مىباشد غليظ پس پيدا مىشود از ان دوم يعنى صفراء مشابه بزرده بيضه و اما صفرا كه آن كم است از روى شهرت پس آنست كه ناميده مىشود آن را صفراى محترقه و پيدا شدن آن بر دو وجه است يكى از آن دو اينكه بسوزد صفرا در نفس خود پس پيدا مىشود در ان رماديت پس جدا نمىشود لطيف آن از رماديت آن بلكه بند مىماند رماديت در آن و اين بدتر است و اين قسم ناميده مىشود صفراى محترقه و دوم اينكه باشد سودا وارد شود بر آن از خارج پس بياميزد آن را و آن سالمتر است و رنگ اين صنف از صفرا سرخ است ليكن آن غير صالح الحمرت است و نيست مشرق بلكه مشابه است به خون بهدرستى كه آن تنگ است و گاهى متغير مىشود اين صنف از رنگ خود براى اسباب